{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه ³⁸


سرشو توی گردنم فرو برد...
اول عمیق بویید..
بعد خمار لب زد:
+تو میدونی چقدر بوی تنت مستم میکنه؟

قبل از اینکه بذارم کاری کنه سریع به عقب هلش دادم
-چه غلطی میکنی؟


-میشه لطفا تکلیفتو با خودت مشخص کنی؟
من اسباب بازی نیستم که هر وقت دلت خواست بکشیش سمت خودت بعدشم غیب بشی..


قبل از اینکه بذارم جوابمو بده از اونجا رفتم

با خودم میگفتم
-هی رایا چت شد...
چرا یجوری حرف زدم انگار برام مهمه؟
نه...
برام مهم نیست...


به سمت مری رفتم
=هی دختر چت شده؟
-چی؟
=رنگت خیلی پریده..
-چیزی نیست خوبم
=دروغ
-مری حوصله ندارم بریم دیگه
=کجا؟
-نمیدونم فقط بریم از اینجا


تهیونگ ما رو دید و به سمتمون اومد
^رایا خوبی؟
-وایی چتونه هی خوبی خوبی
^باشه بابا به اعصابت مسلط باش


یکم بعد هم کوک با یه چهره گرفته سمتمون اومد
=چرا شما دو تا اینقدر مشکوک میزنید؟
-مریییییی
=باشه باباااا
^حالا کجا میخواین برین؟


که صدای شکمم در بلندترین حالت ممکن بلند شد
یهو نگاه همه به من افتاد
کوک زیر لب خنده ریزی کرد و گفت:
+پس بریم یه چیزی بخوریم


مری و تهیونگ سوار ماشین خودشون شدن و منم بر خلاف خواسته ام دوباره تو ماشین با کوک تنها شدم...

توی راه کلا سکوت بود...
دلم میخواست برگردیم به اون روزا که فقط کل کل میکردیم...
این فضا غیرقابل تحمل بود..

که سکوت رو شکست...
+رایا...
-بله
+من ازت عذر میخوام
-دقیقا برای کدوم کار اشتباهت عذرخواهی میکنی؟
+نمیدونم
-پس تا نفهمیدی چیزی نگو


ولی در واقع حتی خودمم نمیدونستم(چیزی نیست بالاخره رد داده😂)
باید در مورد چی عذرخواهی میکرد؟
......





#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۰)

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ Part...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

#ارباب‌سنگدل #پارت_10ویوی ا.ت : با دردی تو کل بدنم از خواب ب...

پارت ۱

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

پارت ۲۳

استاد من ۳

فیک تهیونگ

رئیس دوست داشتنی من پارت یازدهمصبح بود ومن سرکار بودم مشغول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط